امروز دوشنبه, 29 مهر 1398 - Mon 10 21 2019




تازه ترین خبرها

من شکارچی نیستم!

من شکارچی نیستم!
داستان کوناه با نام من شکارچی نیستم.
امیرحسین ولی نژاد
امیرحسین ولی نژاد؛ چهارزانو نشسته ام روی دمپایی هایم لب رودخانه. می ترسم نمِ زمین شلوارم راخیس کند. نخِ قلاب بازی می کند با انگشت هایم و یکهو کشیده می شود. لذتی آمیخته با درد می دود زیر پوست انگشتم. مثل دختری که سوسک به پروپی اش پیچیده باشد هول هولکی بلند می شوم. ماهی شیربُت نیم کیلویی مانندکوسه ای که بافُکِ شکارش بازی می کند از آب شلاقه می زند؛ بالا می پرد و شترق توی آب شیرجه می زند.
 
به هرزحمتی که هست ازآب می کشمش بیرون و پرتش می کنم روی زمین. باشن و ماسه های کنار ساحل گلاویز می شود و تقلّا می کند راهی به آب باز کند ولی بخت برگشته نمی داند همین جاغریب کُش می شود.
 
زیرِ شکمش سفیداست باحاشیه ای خاکستری وپولک هایش درشت اند و طلایی رنگ. باسر کوچکش دل به پایین زُل می زندتوی چشم هایم و جای زخم ریزقُلاب، رویِ دهان شبیه نعلش خون پس می دهد.
 
تکه ای خمیرآغشته با روغن حیوانی گلوله می کنم، می گذارم روی نیش قُلاب و پرتش می کنم چند متر آنطرف تر توی شَریانِ آرام رود.
 
موجی می رقصد و می آید به طرفم. دوباره می نشینم روی کمر دمپایی های پاره پوره ی خیس. جان می کنند و می افتند به فِس فِس. 
 
چند ماهی ریزه میزه پلاسند دور وبرِ ساحل. یک بند انگشت خمیر، پرت می کنم برایشان. به آن نوک می زنند و می پیچند به هم.
 
نگاهم رابرمی دارم، می برم چند قدم آن وَرتر و می دوزم به هیکل سیاه و دولاشده ی ناسور. کنارآب چنپاتمه زده وفِرت فِرت سیگارمی کشد.
 
یادم می آیدچندسال پیش، ناکس وقتی فهمید برای بیماری مادرم در به دردنبال پولیم از روی حرام لُقمه گی آن قدر کوبید توی سَرِزمینِ کشاورزی مان که این اِله است و این بِله است تا در نهایت زمینِ ما شد یک قطعه گوشت بوگندوی بی ارزش که او مثل گربه ای توی هوا قاپیدش و بردش آن پشت و پسله ها خوردش.
 
یک مشت روده ی پُر از ریق مرغ را می پیچد دورقُلابش و بیست مترآن طرف تر تلوق تلوق پرت می کند توی رودخانه. با   خودم می گویم:"مگه نهنگی توش باشه که بتونه این لنگرو بامُخلّفاتش یه جا ببلعه. فکرمی کنه ماهی گرفتن هم مثل زمینای بی صاحبه که بامبولی سوارکنه بعد دهانشو مثل غارعلی صدر بازکنه و تا تیغش می بُرّه هپلی هپو کنه!".
 
بالب ولثه ی بنفشش به ته سیگار پُکِ کشداری می زند. پوستِ صورتش تو می رود و شبیه دُهل پاره می شود. چهارچشمی قلابش را می پاید که خوابیده زیریک عالمه از آب هایی که می غلتند روی هم. خط های شکسته دور و بر چشم های ریزش  حکایت سرد و گرم چشیدگی سال ها زندگی است.
 
هوا گاوگُم است. نرمه بادی می تازد روی سروصورت ساحل. با برگ های خُشک درخت ها ور می رود و لاشه ی خاربُته ای را جابجامی کند. ناله ی شُغالی دور می دود توی جیغ و ویغِ گنجشک های تپیده لای نی های خودرو و نسیم، بوی زُهم آب را می زند زیر دماغم. پاشنه ی پایم پوسته پوسته شده و پشه ای سمج دورِخون دُلمه بسته اش بال بال می زند و تا چشمم را دورمی بیندگازش می گیرد.
 
ازجایم بلندمی شوم. کمرم به زور راست می شود. با عجله چندماهی را که درازبه دراز روی زمین خشک کرده ام توی جُل و پلاسم می ریزم. صدای لِخ لِخ  دمپایی هایم  روی خاک بلند می شود و توده های پیچ در پیچ  مغزم به تلاش کور و  بی سرانجام ناسور می خندد.
 
چندقدم ازآب فاصله می گیرم. صدای آب توی گوشم شالاپ شلوپی راه می اندازد. تمام قدّ بر می گردم. تخم چشم هایم ورمی آیند جوری که کم مانده از آن بالابیفتند پایین؛ وقتی می بینم ناسور باشانه هایی تکیده ماهی شیربُت مستِ پنج کیلویی را از حلقوم گودِ رود زورتپان می کند توی کیسه ی کنفی خیسش. خون خونم را می خورد و خنده ی تلخم رو به او دُرست مثل خوردن زهر مار است!
 
30741
انتهای پیام/
 

بستن


1392 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به پایگاه تحلیلی خبری نسیم دهلران می باشد. 
 
 
استفاده از اخبار فقط با ذکر منبع "نسیم دهلران" مجاز است.
 
مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي دريافت مجوز قالب بر روي لينک ، ( درخواست مجوز ) کليک کنيد