امروز دوشنبه, 29 مهر 1398 - Mon 10 21 2019




تازه ترین خبرها

بچه های جنگ زده

بچه های جنگ زده دهلران
 
فکرمی کردیم چند روز دیگر بر می گردیم اما نمی دانستیم که رفتیم تا هشت سال دیگر برگردیم.
 
 
 
 

عبدالحسین رحمتی

عبدالحسین رحمتی؛ دانش آموز ابتدایی بودیم و پا به پای مهر وارد مدرسه می شدیم که غرش هواپیماهای دشمن بعثی ازکلاس ها دورمان کرد و مردم گروه گروه به کوه ها، روستاها و شهرهای اطراف حرکت می کردند.
 
بزرگترها می گفتند قیامت شده است. فکرمی کردیم چند روز دیگر بر می گردیم اما نمی دانستیم که رفتیم تا هشت سال دیگر برگردیم.
 
نسل ما دوران ابتدایی و نوجوانی اش در باروت و گلوله، درصدای آژیر قرمز گذشت. نه تاب دیدیم و نه تاب بازی، نه شهر دیدیم و نه شهربازی.
 
در اردوگاه های رسالت، شهیدرجایی، باقرصدر، شهرک هزارانی، در زیر چادرهای برزنتی بزرگ شدیم و بنیاد امور جنگ زدگان چتر حمایتی مان بود و نام هایی که هر روز می شنیدیم: سید جواد مطلق، کارگزارو ...
 
یکی از روزهای زمستان، صبح وقتی بیدار شدیم چادرها خم شده بودند، برف آنقدر باریده بود که می گفتند آبدانان تا کنون چنین برفی به خود ندیده است. آدم برفی ساختیم و در شادی هایمان او را شریک کردیم.
 
در پایگاه هوایی آبدانان پس از عبور از کنار عطر گل های محمدی روی صندلی های سینما نشستیم و "پرنده آلکاتراز"، "کالیمان"، "زخمه"، "دادا" و... را دیدیم.
 
ساعت ها در زمین های خاکی اطراف اردوگاه فوتبال بازی می کردیم و خستگی نمی شناختیم. درس می خواندیم و بزرگ می شدیم و به مدرسه ی دیگر می رفتیم؛ هفتم تیر، امیرکبیر، شریعتی، امام و...
 
پرسپولیسی بودیم اما استقلال دهلران را خیلی دوست می داشتیم و به تک تک بازیکنانش علاقه داشتیم. حتی وقتی در بازی با پرسپولیس دره شهر 2 گل عقب افتادند استادیوم را ترک کردیم و سوار بر نیسان راهی شهرک شهید رجایی شدیم. آن ها که بعد از ما می آمدند وقتی می گفتند تیم، گل های دیگری خورده است گویی نمک بر زخم مان می پاشیدند.
 
بزرگ تر شدیم و "با نوای کاروان باربندید همرهان..." دلمان پر می زد و در هوای جبهه می تپید. آن روزها اخلاص در سنگرها موج می زد و ما هم راهی شدیم و رفتیم برای دفاع از آرمان ها، دفاع از مرز پرگهر، زیرا دیروز گفته بودیم: "آزاد باش ای ایران آباد باش ای ایران / از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران..." و ما رفتیم تا بر عهد دیروزمان به میهن وفادار بمانیم.
 
اسلحه بر دوش در چنگوله و مهران، در شاخ شمیران و ماووت و... پشت سنگرها روییدیم. بعضی از دوستان، هم کلاسی ها تا مرز انتظار از سیم های خاردار گذشتند و بعضی غواص شدند و در پی مروارید عشق تا آسمان ها پر کشیدند.
 
یادش بخیر آن سال ها، آن سال های خاطره انگیز، روزهای اعزام، بچه های بی ریای خط، بچه های گریه در جشن حنابندان ،آن هشت فصل عشق که هشت بهار از زندگی مان با خاطره هایش گره خورده است. چه روزهایی بود؛ چه بچه های با صفایی! چه گل های معطری که هنوز وقتی نسیم عطر نام و یادشان وزیدن می گیرد، بال در بال نسیم تا آن سوی آبی های دور از دسترس پر می گشایم. چه روزهایی... 
 
ماندم از آن کاروان /  باز مرا خواب برد
نعش تو را آسمان /  کفش تو را آب برد
یاد شب حادثه / یاد رفیقان بخیر
- آن همه مردان خوب - / یاد شهیدان بخیر
 
30741
انتهای پیام/

بستن


1392 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به پایگاه تحلیلی خبری نسیم دهلران می باشد. 
 
 
استفاده از اخبار فقط با ذکر منبع "نسیم دهلران" مجاز است.
 
مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي دريافت مجوز قالب بر روي لينک ، ( درخواست مجوز ) کليک کنيد