امروز دوشنبه, 29 مهر 1398 - Mon 10 21 2019




تازه ترین خبرها

روایتی از رؤیایی ناتمام

روایتی از رؤیایی ناتمام
 
میرزاقلی دستپاچه بر می گردد اما اوقاتش چنان تلخ می شود که اگر خونش را بریزند پای هندوانه ی ابوجهل بی بروبرگرد خشک می شود.
 
 
 
 

روایتی از رؤیایی ناتمام

نسیم دهلران؛ ارسالی/ امیرحسین ولی نژاد: گلّه سرش را انداخته پایین وسیروتنبل پامی گذارد توی درّه. بزهای نر پیش رو با شاخ های پیچ درپیچ می دوند و گوسفند ها دُمبه رقصان می دوند دنبالشان. باریکه آب زلالی خودش را می ساید روی سنگ ریزه های کف درّه و مار گونه می خزد رو به جلو. پوزه هایشان رامی برند توی آب و سیبکشان قُلپ قُلپ پمپاژش می کند توی شکمشان.
 
میرزاقلی با چوب دستی اش آرام می کوبد روی سرو زلف کُناری که کمر خم کرده است زیر بار کُنارهای سرخ. بارانی از برگ های سبز و زرد با کُنارهای چروکیده می بارد روی زمین. چند برّه ی بازیگوش می دوند زیر درخت ومی لولند به هم.
 
میرزاقلی لم می دهد زیرسایه اش و چشم می دوزد به قطار میش و برّه های بهاره که طاق و جفت از جلویش رد می شوند. با دُمش گردو خُردوخاکشیرمی کند. ازاین که دیگر توی شهر درندشتشان عاطل و باطل خیابان گز نمی کند و دم به ساعت از گرگ های دوپا پیشنهادهای ناجورنمی شنود قند توی دلش آب می شود.
 
او اقلّن حالا چوپان کرمعلی است که برای خودش کیا و بیایی دارد. اگربخت همراهش باشد وگّله را تا آخربه همین خوبی مراقبت کند شاید کرمعلی هم برای او که موی پُشتش جُل زیرپایش است دلش به رحم آید و فرشته ی بی بالش نازیلو را به اونامزد کند.
 
نازیلو هم نامردی نکند، دختری بیاوردبرایش عینهوماه.میرزا هم هرشب پیشانیش راپیش پیش کندوقصه های جورواجور ببافدبرایش تا خوابش ببرد. ولوله ای می پیچدتوی گله ومیرزاقلی را ازخلسه ی سمج رؤیا هایش پرت می کندبیرون.گوسفندها باچشم های وق زده به عقب رم می کنند وآب گل آلودمی شود.روی بوته های گز کنارآب، مشتی پشم وپیله گرفتار می شودکه بادبه بازی شان می گیرد.سگ سینه کفتری اش مثل برق وباد می دود ومی ایستدجلوی گله ومی غرمبد روبه سربالایی.
 
پارس هایش توی دل میرزا راخالی می کند. نگاهش سربالایی سایه گرفته راجستجومی کند. دله گرگی زرد و لاغر چندک زده است روبه گله. گاهی دُمش راتکان می دهد وگاهی گوش هایش را تابه تا می کند. از بزرگترها شنیده است گرگ ها گلّه ای حمله می کنند. ازاین که گرگ را تنهامی بیند دلهره ای مشکوک پنجول می کشد به جانش. پا تندمی کند. باد خودش را لوله می کند توی لنگ های پاپوش جافی اش. با چوب دستی اش نرم به پشت و پهلوی میش ها می زند تاگله جمع شود.سگ با فریاد میرزا به گرگ حمله می کند و بوره اش می پیچدتوی دل درّه.
 
گرد و خاک سفیدی از زیر پنجه های پهنش به هوا بلند می شود. گرگ گوش هایش را قایم می کند توی سرش وعین تیری رها شده از چله ی کمان فاصله می گیرد از سگ. سگ دست بردار نیست و پاکوبان می دود تا از دید میرزاقلی گم می شود. میرزاقلی چفیه اش را از روی سر و صورتش بازمی کند و عرق پیشانی اش را پاک می کند. از ته دل نفس را حتی می کشد و گله را به جلو هی می کند. همین که به ذهنش می آید دیگرخطری متوجه گله نیست گله رم می کند ازعقب. دل توی دل میرزا نیست. چوپ را توی دستش محکم فشارمی دهد. به عقب می دود و قیه می کشد. نگاهش سکته می کند روی گرگ نری خاکستری که موهای روی گرده اش تیره تر نشان می دهد. مثل بلا افتاده توی گله ی پخش و پلایش. به هر برّه ای که می رسد با پوزه ی دراز بیضی شکلش که دو قطار دندان برّنده بیرون زده اند از تویش خرخره اش را می چسبد و به سر پهن و گردن کلفتش چند تکان می دهد. خون از رگ های گلویش پشنگ می زند و دست و پا زنان تلف می شود توی خاک وخُل.
 
میرزا از خشم دندان قروچه می کند. می دود، به زمین چنگ می زند و سنگ بزرگی را پرت می کند مثل پر کاه. گرگ فرارمی کند و چند قدم آن طرف تر چندک می زند. میرزاقلی دستپاچه بر می گردد اما اوقاتش چنان تلخ می شود که اگر خونش را بریزند پای هندوانه ی ابوجهل بی بروبرگرد خشک می شود. گرگ سیاهی یکی ازقوچ های گله را زده است زمین.
 
خون مثل لوله ی آفتابه از شاهرگش شُرشُرمی ریزد و زبانش قاطی لخته های خون از دهانش افتاده است بیرون. غم عالم سنگینی می کند روی دلش. دیگر می داند آرزوی عروسی با نازیلو را به گور خواهد برد و رؤیاهایش مثل ساقه هایی پوک، بی ریشه شده اند. حالاهیچ کسی جلودارش نیست. چشم هایش گیج و گنگ دودو می زنند به هرطرف. تا گرگ را می بیند مثل سنگ تله ای، خودش را می اندازد رویش. بدون لحظه ای فکر. فقط می خواهد زنبوری باشد که نیشش را فرو می کند توی جگر گرگ وخودش هم می میرد. گرگ اما ترو فرز جاخالی می کند.
 
میرزاقلی چارچنگولی گرومب می افتد روی زمین و استخوان هایش قروپ قروپ صدامی کنند. گرگ خُرخُرمی کند و موهای پشت گردنش را سیخ می کند. با چشم های وق زده و دندان های از پوزه بیرون زده اش دارد هشدارمی دهد می خواهد بپرد روی سروکول میرزا. برق آسا چوب دستی اش را می برد بالا ومی کوبد روی کلّه ی پهن گرگ. گیج وگول می چرخد دور خودش. میرزا بامشت و لگد و دندان ونیشگون می افتد به جانش و آن قدرمی کوبدش که زوزه ی گوش خراش گرگ بلند می شود. انگارمانده است زیرآوار. ولی سریش تر از آن است که ازکنار لاشه جُم بخورد. دوباره گرزش را می برد بالا اما این بار گرگ می پرد روی میرزاقلی و خودش را آویزان می کند به چهارستون بلند و درشت استخوانی اش. پنجه های پنج انگشتی اش خط های عمیقی می کشند روی جناق سینه ی میرزا که تویشان خون می جوشد.هوارش می رود به آسمان ازدرد. دست های بزرگ و پرزورش را حلقه می کند دورگردن گرگ و قلاب انگشت هایش را تنگ و تنگ ترمی کند. پاهای گرگ توی هوا لق می خورند.می خواهد بادست های خودش زجر کُشش کند و بنشیند لحظه لحظه جان کندنش را تماشا کند. لاشه ی گرگ که سست می شود ولش می کند تا بیفتد پایین. مثل فنری اما دوباره می پرد روی میرزا. دردی می پیچد توی صورتش. خون دماغ آش و لاش شده ی میرزا باکف دهان گرگ شُره می کند روبه پایین تا گم می شود زیر گُل بندی که بسته است دور کمرش. گرگ و میرزا انگارهمدیگر را جویده اند. صورت خوش تراشش با آن اُبهّت درویشانه حالا شبیه خفاشی خون آشام شده است. میرزا بامشت می کوبد توی دل گرگ. ونگ می زند، می پرد روی زمین و دور می شود.
 
سگ گله با پوزه ای زخم وزیلی به میرز انزدیک می شود. زیر چشمی براندازش می کند و دُم تکان می دهد. الاغ قهوه ای اش کنار راه پوزه برعلف های تازه می کشد و لب ولوچه می لرزاند. میرزاقلی شُل و ول طوری که انگشت های دستش از زانوهایش پایین ترافتاده اند سوارش می شود و نا امیدانه گلّه را هی می کند به طرف سیاه چادرها.
 
توی سرش غوغایی است. نمی داند چه جوری با این سرشکستگی نگاه کند توی صورت جدّی کرمعلی.
 
چه جوری با این صورت هول انگیز نگاه کند توی صورت زیبای نازیلو.
 
شاید فردا یک وری دراز بکشد توی سیاه چادر.در آتش تب بسوزد، عُق بزند، کف دهانش سرازیر شود توی موهای پیچ درپیچ سینه اش.
 
باکمترین صدا شِمر شود و به هرکه سر راهش باشد حمله کند وگازش بگیرد. شایدهم از تمام حق و حقوق چندساله اش گذشت کند و برود جایی خیلی خیلی دورخودش راگم وگورکند.
 
30741
انتهای پیام/

بستن


1392 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به پایگاه تحلیلی خبری نسیم دهلران می باشد. 
 
 
استفاده از اخبار فقط با ذکر منبع "نسیم دهلران" مجاز است.
 
مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي دريافت مجوز قالب بر روي لينک ، ( درخواست مجوز ) کليک کنيد